السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
335
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مانند سيمرغ ، و يا آنكه تحقق حتى يك مصداق براى آن ممتنع و محال باشد ، مانند : مفهوم اجتماع نقيضين . علم كلى را « عقل » و يا « تعقل » مىنامند . كلى طبيعى ماهيتى كه از هرقيد وجودى و يا عدمى رها است ، و حتى مقيد به اطلاق نيست ، يعنى ماهيتى كه مقسم اعتبارات سهگانه است ( ر . ك : اعتبارات ماهيت ) ، همان « كلى طبيعى » است . و چنانكه مىدانيم كلى طبيعى همان نفس طبيعت و ماهيت است كه اگر در ذهن موجود شود متصف به كليت مىگردد ، و اگر در خارج تحقق يابد جزئى و متشخص خواهد بود ؛ در برابر كلى منطقى - كه همان وصف كليت است ، يعنى قابليت صدق و انطباق مفهوم بر بيش از يك مصداق - و كلى عقلى كه عبارت است از مجموع موصوف و صفت . بنابراين ، ماهيت انسان خودش كلى طبيعى است ، و كليت كه در ذهن بر آن عارض مىشود ، كلى منطقى است ؛ و انسان كلى بما هو كلى ، كلى عقلى است . كمّ - ( چندى ) در تعريف كمّ ( - چندى ) آوردهاند : « كميت عرضى است كه ذاتا قابل قسمت وهمى مىباشد » . در اين تعريف دو قيد است كه بايد توضيح داده شود : يكى « ذاتا » و ديگرى « وهمى » . اما قيد « ذاتا » مواردى را كه به واسطهء كميت و به تبع آن انقسام مىپذيرد ، خارج مىكند ؛ مثلا رنگ يك صفحه كاغذ را مىتوان با دو نيم كردن سطح كاغذ ، دو نيم كرد ، اما اين انقسام پذيرى رنگ به تبع انقسامپذيرى سطح كاغذ مىباشد ، كه يك كميت است ، يعنى آنچه اولا و بالذات قابل انقسام است ، همان كميت است ، و امور ديگر به تبع آن منقسم مىشوند . در حقيقت هرچيزى كه تقسيم مىشود به خاطر كميتش مىباشد . جسم كه تقسيم مىشود به واسطهء حجمى است كه بر آن عارض مىگردد ، و رنگى كه تقسيم مىشود به واسطهء سطحى است كه رنگ بر آن عارض مىشود ؛ اما كميت كه تقسيم مىشود ، به خاطر خودش است . و اما قيد « وهمى » توضيحش آن است كه ما دو نوع انقسام داريم : يكى انقسام خارجى و ديگرى انقسام وهمى . اما انقسام خارجى را كميت نمىپذيرد ، زيرا يك كميت اگر در خارج مثلا دو نيم شود ، آن كميت در واقع از بين رفته و دو كميت ديگر به وجود آمده است . وقتى يك چوب يك مترى را نصف مىكنيم ، و دو چوب نيممترى از آن به دست مىآوريم ،